(( به نام حضرت دوست كه هر چه داریم از اوست ))

بازم سلام خیلی وقت بود كه وقت نمی شد چیزی براتون بنویسم ولی خوب حالا كه اینجام!!!! بازم راجع به رابطه است ولی ایندفعه می خوام تجربیات یه كهنه كار رو در اختیارتون قرار بدم (( اینجوری نگاه نكنید خودمو نمی گم )) راستش این تجربیات مربوط می شه به پدرم كه بنده خدا قصدی هم نداره فقط چشم مامانه رو دور دیده و حس پدریش هم گل كرده و داره از اون نصیحتهایی میكنه كه جلو مامانم نمی تونست بكنه حالا گوش كنید چی میگه :

تازه شام خورده بودیم كه یه هو من بی مقدمه راجعه به یكی از همسایه ها كه ركورد زندگی كوتاه رو شكستن (( در حدود 18 روز )) از مادر بزرگم سئوال كردم كه یكهو بابام برگشت گفت چی شده (( همین كه گفت چی شده من تا ته قضیه رو خوندم از چشاش راحت میشد فهمید كه قبلا قضیه رو شنیده و حالا یه بهونه خوب پیدا كرده كه شروع كنه به نصیحت كردن خوب ما هم این فرصت رو ازش نگرفتیم چیكار كنیم دیگه خراب پدر مادریم ؟؟؟؟)) حالا گوش كنید به حرفهای بابای ما پدر من حرفهاشو با دسته بندی دخترها به دو گروه اینكاره ها و آدمهای ساده شروع كرد توضیح داد كه خیلی از دخترها با قصد قبلی به پسرها نزدیك میشن و دست به اغوا كردن پسرها می زنن او  معتقد بود كه بعضی از مادرها دخترهاشون رو تربیت می كنن كه چه جوری با یه پسر برخورد كنن (( كه البته به نظر من تعداد این جور دخترها كم هم نیست )) دخترهایی كه همه حركاتشون بو میده مثلا اول شما رو به پسر خاله شون معرفی میكنن بعد تو یه موقعیت مناسب می بینی وایسادی و داری با بابای دختره خوش وبش می كنی در حقیقت این نوع از دخترها با قرار دادن پسرها در یك عمل انجام شده و با سوء استفاده از نجابتی كه تو خون اكثر ما ایرانیها است می خوان خودشون رو به نوعی به پسره غالب كنن البته باید توجه كرد كه در این قسمت از داستان پسرها اصلا متوجه نیستن متاسفانه اكثر پسرها نقاط ضعف مشتركی دارن مثلا شرط می بندم 90 در صد پسرها اگه یه دختر بهشون بگه چه لبخند جذابی داری یا چه چشمهای خماری داری دیگه بیهوش میشن (( ای بابا بابای ما اینها رو از كجا میدونه ؟؟؟؟؟؟)) خلاصه این كه دخترها سعی می كنن روی شما تاثیر بگذارن وپسری این وسط موفقه كه بتونه احساسات دخترها رو بخونه (( راستش منم نفهمیدم منظورش چی بود ولی عین جمله رو براتون نوشتم )) و دركل اسیر دخترها نشه اینجا بود كه تلفن زنگ زد و ما رو نجات داد و قضیه تموم شد ولی این حرفهای بابای من, جای تامل داره معلومه كه موهاشو تو آسیاب سفید نكرده (( پس این همه مو رو كجا سفید كرده؟؟؟؟؟؟؟؟ خدا میدونه )) ولی خوب این نشون میده كه حواستون به مادر پدراتون باشه و آنها رو دست كم نگیرید مثلا كی فكر میكرد تیمسار (( بابام )) اینقدر... باشه در هر صورت موفق و پیروز باشین فعلا خدا حا فظ


ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام